close
تبلیغات در اینترنت
تخت مرصع گرفت شاه ملمع بدن ( هلالی جغتایی)

تبلیغات

    ساعت GUCCI طرح OLIVIA لامپ قابل حمل Handy Bulb

تبلیغات



آرشیو

نویسندگان

آیپاد شافل MP3 PLAYER
آموزش انگليسي در خواب
عینک Ray.Ban ويفري
آموزش برنامه نویسی اندروید
آموزش پیرایش مردانه
ساعت کاسیو طرح EF-550

ورود کاربران

عضويت سريع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

آمار


    آمار کاربران آمار کاربران
    افراد آنلاین افراد آنلاین : 1

    آمار بازدیدآمار بازدید
    بازدید امروز بازدید امروز : 182
    بازدید دیروز بازدید دیروز : 248
    آي پي امروز آي پي امروز : 39
    آي پي ديروز آي پي ديروز : 61
    بازدید هفته بازدید هفته : 1,551
    بازدید ماه بازدید ماه : 9,101
    بازدید سال بازدید سال : 37,839
    بازدید کلی بازدید کلی : 615,915

    اطلاعات شما اطلاعات شما
    آی پی آی پی : 54.91.121.255
    مرورگر مرورگر :
    سیستم عامل سیستم عامل :
    تاریخ امروز امروز : پنجشنبه 05 اردیبهشت 1398

خبرنامه

    براي اطلاع از آپيدت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

تخت مرصع گرفت شاه ملمع بدن ( هلالی جغتایی)

 تخت مرصع گرفت شاه ملمع بدن ( هلالی جغتایی)

تخت مرصع گرفت شاه ملمع بدن

جیب مرقع درید شاهد گل‌پیرهن

ساغر سیمین شکست ساقی زرین قدح

پیکر پروانه سوخت شمع زمرد لگن

آتش موسی گرفت در کمر کوهسار

شعله به گردون رساند آه دل کوهکن

حضرت خضر فلک خلعت خضرا گرفت

یافت به عمر دراز چشمهٔ ظلمت وطن

شمع فلک را نشاند شعشعهٔ آفتاب

شعله در انجم فگند مشعل آن انجمن

ارقم طاق فلک شمع جهان‌تاب را

تیغ زبان تیز کرد، گرم شد اندر سخن

شعبده‌باز سپهر ز آتش پنهان مهر

بر صفت اژدها ریخت شرر از دهن

خاتم زرینه داد دست سلیمان پناه

صبح به صحرا فتاد از بغل اهرمن

گفت فلک: نیست اینؤ بلکه در ایوان عرش

چتر سعادت زدند بهر حسین و حسن

مهر و مه از دست آن لعل و در بحر کان

سرو و گل از آب این جان و دل مرد و زن

هر دو بر اوج کمال همچو مه و آفتاب

هر دو به باغ جمال چون سمن و یاسمن

هر دو شه یک بساط، هر دو در یک صدف

هر دو مه یک فلک، هر دو گل یک چمن

شیفتهٔ باغ آن غنچهٔ خضرا لباس

سوختهٔ داغ این لالهٔ خونین کفن

بندهٔ هندوی آن افسر ترک ختا

صید سگ کوی این آهوی دشت ختن

سر علم عهد آن بیضهٔ بیضافروغ

مهره‌کش مهد این زهرهٔ زهرابدن

والد ایشان قریش، مولد ایشان حجاز

منبع ایشان فرات، معدن ایشان عدن

ناقهٔ ایشان حلیم، چون دل سلمی سلیم

مهرهٔ دل در مهار، رشتهٔ جان در رسن

خارخور و بارکش، نرم‌رو و سخت‌کوش

گرگ‌در و شیرگیر، کرگدن پیل‌تن

لعل تراز جُلش حضرت سلمان فارس

شانه‌کش کاکلش حضرت ویس قرن

زهرع‌جبینان ظهور کرده ز کوهان او

همچو طلوع سهیل از سر کوه یمن

صحن چراگاه او خاک رفیعی، که هست

خار و خس آن زمین زشک گل نسترن

کاش ز خاک هرات بر لب آب فرات

بختی بخت افگند رخت من و بخت من

یا فگند بر سرم سایه همای حجاز

تا شود این استخوان طعمهٔ زاغ و زغن

ماه جمال حسن گفت و کمال حسین

نظم هلالی گرفت حسن کلام حسن

رفته فروغ بصر، مرده چراغ نظر

کرده دلم را حزین گوشهٔ بیت‌الحزن

چشم و چراغ منید گر نظری افگنید

باز شود این چراغ در نظرم شعله‌زن

چند بود در بلا خاطر من مبتلا؟

چند بود در محن، سینهٔ من ممتحن؟

نفس دغل از درون گام نه و دام نه

دیو دنی از برون راهزن و چاه‌کن

رشتهٔ جان تاب زد، آتش دل سرکشید

شمع صفت سوختم مردم از این سوختن

برفگنم جامه را در شکنم خامه را

ختم کنم بر دعا مهر نهم بر دهن

ظل شما بسته‌ام نور شما برده‌ام

تا فگند ظل و نور بر دل حانم علن

جان شما غرق نور، نور شما در حضور

تا فتد از ابر فیض سایه به خار و سمن


تاریخ ارسال پست: چهارشنبه 22 بهمن 1393 ساعت: 14:0

مطالب مرتبط

بخش نظرات این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی